علی اکبر جان نثار

اطلاعات پرونده

نام : علی اکبر

نام خانوادگی : جان نثار

نام پدر : حسین

عضویت : رسمی سپاه

تحصیلات : دیپلم

یگان خدمتی : لشکر ۲۵ کربلا

مسئولیت : بسیج هنرمندان

شغل : پاسدار

تاریخ شهادت : ۱۳۶۴/۱۱/۲۸

عملیات : عملیات والفجر ۸

موضوع شهادت : جبهه

محل شهادت : جاده فاو – ام القصر

نحوه شهادت : اصابت تیر مستقیم

گلزار : امام زاده ابراهیم آمل

وصیت نامه شهید

 

نام پدر: حسين

تاريخ تولد: ۷/۵/۱۳۳۸

تحصيلات: ديپلم

منطقه عمليات: فاو

تاريخ شهادت: ۲۸/۱۱/۱۳۶۴

وضعيت اشتغال: بخش دولتي

علياكبر جان نثار

آمل    ۱۵۰۱۳۴۱

وصيتنامه شهيد علياكبر جان نثار

ان الله اشتري من المومنين انفسهم و اموالهم بان لهم الجنه يقاتلون في سبيل الله فيقتلون.

همانا خداوند جانها و اموال مومنين را به بهاي بهشت خريداري ميكند و اينان كساني هستند كه در راه خدا نبرد ميكند پس ميكشند و كشته ميشوند.

^من از خدا يك چيز طلب كردم كه شهادت است و به مقصودم رسيدم «انا الله و انا اليه راجعون» من فردا ميخواهم متولد شوم از فردا ميخواهم زندگي واقعي را شروع كنم به قدري خوشحالم كه در پوست خود نميگنجم لحظات به اين خوبي تا حال نداشتم خيلي خوشحالم باور كنيد بخدا به اين زيبائي در زندگيم نداشتهام گاهي اشك شوق مي ريزم و دلم مي خواهد پرواز كنم گويا سرشتي در من نهفته است كه تصميم به تكامل به پرواز و خدا گونه شدن دارد چيزهائي احساس مسكنم كه برايم تازگي دارد مثل اينكه سبك شدهام وقتي كه شهيد شدم تازه ميدانم كه لحظه آغاز زندگيم است جهاد و جهاد در راه خدا جهاد في سبيل الله.

اي اسلام، اي مكتب خون و پيام ما اي ياور بيكسان و ضعيفان اي دشمن كافران و مستكبران اي كلمه اميدي كه در راهت هزاران جوان و نوجوان مرد و زن بخون عزيزانشان را فدا كردند اين جادبه تو از چيست؟

^چه چيزي است كه هر جوان مسلماني هر مرد و زن مسلماني در راهت حاضرند جان بدهند؟

من به قطره قطره خون تمام ياوراني كه در راهت سعادتمندانه و مظلومانه جان دادند و در خونشان غوطهور شدند قسم ياد مي كنم كه از تو و از قرآن كريم پاسداري كنم و جان نالايقم را در راه پر عظمت فدا كنم

خداوندا مرا به آرزويم كه شهادت است برسان .

^اي رهبر اي امام اي قوت قلب امت و اي روح خدا اي اميد محرومان كه ذره ذره وجودت براي خدا و اسلام و قرآن در حركت است به عظمت امام منتظر كه ترا به نمايندگي از طرف خود براي شيعيان جهان به ويژه مسلمان بحق ايران فرستاد سوگند ياد مي كنم كه از حيثيت اسلام و قرآن كريم و از ولايت فقيه تا آخرين قطره خونم دفاع كنم تا در مقابل دشمن ايستاده و دستشان را تا توان دارم قطع و در غير اين صورت يعني اگر توانم از دستم رفت با ريخته شدن خونم بر سنگفرش خيابانها و كوچهها و با در سنگرها مشت محكمي باشد بر دهان دشمنان و ياوه گويان شرق و غرب.

^اي امت حزب الله و شهيد پروران تاريخ تنها راه نجات اسلام و رهائي مستضعفين و پيروزي نهائي پشتيباني قاطع و حمايت بيدريغ از دولت جمهوري اسلامي و پيوستن به خط امام كه همان خط اصيل اسلام است .

در هر كجا كه هستيد از روحانيت مبارز و متعهد دفاع كنيد كه اسلام بدون روحانيت هيچ معنا ندارد خون شهيدان را قدر بدانيد از توطئههاي دشمن آگاه باشيد و هيچوقت امام عزيزمان رهبر انقلاب اين روح خدا را تنها نگذاريد .

اي ملت حزب الله اي مردم مسلمان ما براي خاك نمي جنگيم ما براي اسلام ميجنگيم قدر و ارزش يكديگر را بدانيد و از غيبت و دروغ و حب دنيا پرهيز كنيد خدا را پرستش كنيد از اسلام دفاع كنيد و پيش برويد و به خداي قادر اعتماد كنيد.

^(والعاقبه للمتقين) كه انشاالله دست اجانب داخلي و خارجي از جمله امريكا و شوروي و صدام لعنتي از مملكت اسلامي ايران و از سر مسلمين قطع شود كه بتوانيم در آينده نزديك نماز جماعت را به امامت رهبر كبير انقلاب در كربلا و قدس به پا داريم.

^در پايان متذكر ميشوم كه خود خواهان بوده بنابراين مسئوليت وجداني شيعه بودنم به اين راه كه دفاع از اسلام عزيز و دست آوردهاي انقلاب شكوهمند اسلامي و امام ميباشد تا مرز شهادت كه اگر خداوند عنايت نمايند به لطف خدا شهيد باشم دراين راه قدم نهاده و بدينوسيله مشرق  كساني كه در اين راه مردد و يا جنبه هاي ديگر اجتماعي را در نظر ميگيرند هستم.

^اميدوارم اين انقلاب اسلامي به رهبري امام امت خميني عزيز تا ظهور ولي عصر مهدي موعود (عج) ادامه يابد و جامعهمان از افراد مسئول و متعهد و متقي و زمينه فعاليت جوانان دلباخته و دلسوز به اين انقلاب فراهم گردد.

تمام سرزمين ايران گشته كربلا امروز دلاوران ستم آشنا به پا خيزيد به پا خيزيد .

باميد پيروزي رزمندگان اسلام بر لشكريان كفر به ويژه صدام لعنتي با درود به امام امت خميني روح الله و تمامي رزمندگان و مجاهدان في سبيل الله 

خدايا خدايا تا انقلاب مهدي خميني را نگهدار 

والسلام

خاطرات شهید

پدر شهید : ایشان بسیار مهربان بود اگر کسی می گفت من چیزی ندارم و به من کمک کنید او وسایل خود را به او می داد . آن زمان ایشان به عنوان بسیجی در مسجد ابوالفضل فعالیت می کرد و یک موتور داشت که من آن موتور را از مشهد برایش خریدم . گفت که من چیزی ندارم فقط یک موتور دارم  که آن را هم دادم به بسیج مسجد ابولفضل و بچه ها دارند از آن استفاده می کنند. اخلاقش این طور بود .

مادر شهید : دوستانش می گویند  ایشان روزی در جبهه برای ما غذا درست کرده بود و به جای نمک اشتباهاً جوش شیرین ریخت داخل غذا وقتی غذا می خوردیم از دهان ما کف بیرون می آمد .

مهدی- برادر شهید : مادرم می گفت علی کوچک بود که مادر منزل آیت الله نجفی مستاجر بودیم  ایشان بسیار با آقای نجفی انس گرفته بود و همیشه در کنار ایشان و یا بغل شان بود  طوری که وقتی آیت الله نجفی به مشهد رفتند ایشان از دوری آیت الله مریض شدند وقتی ایشان را به دکتربردیم دکتر گفت بیماری ایشان روحی است نه جسمی .

بعد از شهادت علی اکبر چندتا از خانواده شهدا آمدند و گفتند علی اکبر به ما خیلی سر می زد و اگر چیزی نیاز داشتیم برای ما تهیه می کرد مثل یخچال و… . هرکدام شان وسایلی از علی اکبر به یادگار داشتند.

پرونده شهید

پرونده بخش اول


پرونده بخش دوم


پرونده بخش سوم


پرونده بخش چهارم


پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.

فهرست